نام هایی که برای کودکان خود انتخاب می کنیم ریشه در فرهنگ ، منش و طرز تفکر ما دارد.در فرهنگ بختیاری با توجه به شرایط اقلیمی،سبک زندگی،باورداشتها،ویژگیهای فرهنگی،ارزشها، و درکل جهان بینی افراد نامگذاری کودکان توسط پدربزرگها و مادربزرگها و یا بزرگ طایفه (به لحاظ جایگاه بزرگان در فرهنگ و زندگی اقوام، با سنجش همه ی جوانب زندگی ایل و خانواده در آن برهه ی زمانی وشرایط اقلیمی انجام می شده.استفاده از اساطیر، نمادها،نام مکان ها و مخصوصا کوهها ، نام های درختان و گل ها و روزها و... در نام های کودکان مشهود است. همچنین توجه به موقعیت کودک در خانواده هنگام نامگذاری مورد نظر بوده است مثلا اینکه فرزند چندم باشد.آن خانواده پر دختر یا کم پسر باشند.استفاده از سمبل،تشبیه به عناصر طبیعت،ودر عین حال در اکثریت نام ها تشخص و ارزش دادن به کودک به گونه ای که در بزرگسالی از شنیدن نام خود خجلت زده نشود.توجه به مفاهیم و ارزشها و به هر صورت با مسما بودن اسامی مد نظر مردمان بختیاری بوده.
نام گذاری پسران: شاید اهمیت داشتن پسر در خانواده های بختیاری و شاید همه ی اقوام علاوه بر بقای نسل، به دلیل سیک اقتصادی خانوارها که بر پایه ی دامپروری و کشاورزی استوار بوده و نیاز آنها به نیروی انسانی جهت همیاری و پیشبرد امور بوده است. توجه به مفاهیمی همچون شجاعت، بزرگ منشی،و... مد نظر بوده .گاه کودک پسر در خانواده ای متولد می شده که فرزند نرینه برایشان پا نمی گرفته و بر پایه این باور که او را از دعای دیگران و....دارند نامش را گدا،مالگرد،گشتل ،مندنی،جُلی،پالونی،و..می نهادند تا ماندنی باشد.
با توجه به روحیات حماسی مردمان بختیاری از نمادهایی همچون شیر، گرگ...(پیشوند یا پسوند) گرگعلی،علیشیر،شیرممد،شیرون
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...

من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم/ من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم/ من میتوانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم/ چرا که من یک انسانم/ و اینها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:
من نباید چیزى باشم که تو میخواهى/ من را خودم از خودم ساختهام/ تو را دیگرى باید برایت بسازد.
و تو هم به یاد داشته باش/ منى که من از خود ساختهام، آمال من است، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان/ و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى/ و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه/ ولی نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى!/ میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم/ میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم.
چرا که ما هر دو انسانیم و این جهان مملو از انسانهاست/ پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد/ و تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كنی و من هم./ قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است/ دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و میستایند/ حسودان از من متنفرند ولی باز میستایند!/ دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم! /چرا که من اگر قابل ستایش نباشم/ نه دوستى خواهم داشت/ نه حسودى، نه دشمنى و نه حتی رقیبى.
وعده پادشاه
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد . هنگام بازگشت سربازی را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد . از او پرسید : آیا سردت نیست ؟ سرباز گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم . پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند . نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد . اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد . صبح روز بعد جسد سرمازده سرباز را در حوالی قصر پیدا کردند ، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد .
رمز موفقیت سقراط
مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید . سقراط به مرد جوان گفت که همراه او به کنار رودخانه بیاید . وقتی به رودخانه رسیدند هر دو وارد آب شدند به حدی که آب تا زیر گردنشان رسید . در این لحظه سقراط سر مرد را گرفته و به زیر آب برد . مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت . سقراط جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود . سقراط از او پرسید : در زیر آب تنها چیزی که می خواستی چه بود ؟ مرد جواب داد : هوا . سقراط گفت : این رمز موفقیت است ! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد . رمز دیگری وجود ندارد .
نصایح لقمان
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی . اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری ! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی . پسر لقمان گفت : ای پدر ، ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم ؟ لقمان جواب داد : اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد . اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست .
در سوگ سياوش:
ز کاخ سياوش برآمد خروش //// جهاني ز گرسيوز آمد به جوش
همه بندگان موي کردند باز /////فرنگس مشکين کمند دراز
ادامه مطلب...
نام گذاری کودکان بخنیاری و تاثیر فرهنگ ایلی بر آن
نام هایی که برای کودکان خود انتخاب می کنیم ریشه در فرهنگ ، منش و طرز تفکر ما دارد.در فرهنگ بختیاری با توجه به شرایط اقلیمی،سبک زندگی،باورداشتها،ویژگیهای فرهنگی،ارزشها، و درکل جهان بینی افراد نامگذاری کودکان توسط پدربزرگها و مادربزرگها و یا بزرگ طایفه (به لحاظ جایگاه بزرگان در فرهنگ و زندگی اقوام، با سنجش همه ی جوانب زندگی ایل و خانواده در آن برهه ی زمانی وشرایط اقلیمی انجام می شده.استفاده از اساطیر، نمادها،نام مکان ها و مخصوصا کوهها ، نام های درختان و گل ها و روزها و... در نام های کودکان مشهود است. همچنین توجه به موقعیت کودک در خانواده هنگام نامگذاری مورد نظر بوده است مثلا اینکه فرزند چندم باشد.آن خانواده پر دختر یا کم پسر باشند.استفاده از سمبل،تشبیه به عناصر طبیعت،ودر عین حال در اکثریت نام ها تشخص و ارزش دادن به کودک به گونه ای که در بزرگسالی از شنیدن نام خود خجلت زده نشود.توجه به مفاهیم و ارزشها و به هر صورت با مسما بودن اسامی مد نظر مردمان بختیاری بوده.
نام گذاری پسران: شاید اهمیت داشتن پسر در خانواده های بختیاری و شاید همه ی اقوام علاوه بر بقای نسل، به دلیل سیک اقتصادی خانوارها که بر پایه ی دامپروری و کشاورزی استوار بوده و نیاز آنها به نیروی انسانی جهت همیاری و پیشبرد امور بوده است. توجه به مفاهیمی همچون شجاعت، بزرگ منشی،و... مد نظر بوده .گاه کودک پسر در خانواده ای متولد می شده که فرزند نرینه برایشان پا نمی گرفته و بر پایه این باور که او را از دعای دیگران و....دارند نامش را گدا،مالگرد،گشتل ،مندنی،جُلی،پالونی،و..می نهادند تا ماندنی باشد.
با توجه به روحیات حماسی مردمان بختیاری از نمادهایی همچون شیر، گرگ...(پیشوند یا پسوند) گرگعلی،علیشیر،شیرممد،شیرون
گاه آرمان های خانواده در نام کودکان انعکاس یافته: نام هایی با پیشوند و پسوند شاه :شاه علی،شامحمد،شاه حسین،علیشاه،محمدشاه:گاه گودک در ماه ذیحجه متولد می شده نام او راحاجی می گذاشتند و یا در ماه قربان: قرونی(قربانی) یا قروون(قربان) و یا صفر،محرم، رمضون
در آرزوی ماندگاری نسل و تبار و تجلی آرزوهای خانواده در آن فرزند :دیدمون(دودمان)،آرمون، امیدوار،بنیاد، مراد، جونمراد
خانواده های پردختر با این آرزو که حسن ختام دخترانشان این کودک باشد:خدابس،دُربس(دختر بس)، آخری،گل بس،خانم بس، ،امون بس(امان بس)، نخواسته،زیاتی(زیادی)،کافیه از نام های متداول بوده است.
تغییرات اجتماعی و تغییر سبک زندگی عشایر و روستائیان در سال های اخیر،جریان هایی همچون انقلاب اسلامی،جنگ و رویکرد عشایر به شهر نشینی ونفوذ رسانه ها،خود سانسوری و ... باعث تحول در نامهای کودکان بختیاری شده که استفاده از نامهای اصیل را بسیار کمرنگ نموده .
ادامه مطلب...
شب یلدابرهمه همتباران خوبم مبارک باد، شب نشینی هایتان به کام باد
دور باش اما نزديك. من از نزديك بودنهاي دور ميترسم
يلدا مبارك
دكتر علي شريعتي
کلانتران و ریش سفیدان ایل بختیاری از ابتدا تاکنون برای ایجاد نظم و آرامش جامعۀ ایلیاتی نقش ارزنده ای را بعده داشته اند. اکثر قریب باتفاق مسایل درون ایلی، فامیلی و خانوادگی را بصورت پادرمیانی بزرگتران حل و فصل مینمایند و از این بابت زحمت و وقت نیروهای قضائی در ارتباط با حل مسائل و اختلافات مردم این ایل کمتر و کمتر شده است که نتیجه این در نوع خود خدمتی بزرگ به جامعه و اولیای امور مملکتی است که در جای خود جای ستایش و تمجید دارد، تاکنون با تلاش و مراقبت بزرگان و کلانتران ایل این جامعه بحمدالله از تهاجمات فرهنگی بیگانه که متأسفانه به عناوین مختلف افکار، روش و منش جوانان و جامعه را هدف قرار میدهد با ارشاد و راهنمائی بزرگان و کلانتران در جامعۀ ایلی راه به جائی نبرده و نخواهد برد انشاا...
ادامه مطلب...
سنگین سماع : یا به عبارتی بهتر سماع سنگین ، رقصی است که با سنگینی و وقاری خاص اجرا می شود و چون در این رقص حرکت گام ها بسیار سنگین و موزون می باشد لذا بیشتر کهنسالان و سالخوردگان تمایل شرکت در مراسم چوپی با این مقام را دارند. برداشتن گام ها انچنان دقیق و حساس است که اگر فرد مبتدی بخواهد با این مقام چوپی بگیرد خیلی زود مبتدی بودنش مشخص و از صف رقصنده ها بیرون می رود.ریتم منحصر به فرد سنگین سماع سبب اختصاص خاص این مقام تنها به منطقه لرستان شده است و از جمله مقام های موسیقی لری است که هیچ گونه مشابهت یا قرینه ای با مقام های موسیقی نواحی دیگر ایران زمین نداشته و ندارد.
دوپا:سریعترین و پر تحرک ترین رقص لری است که با شروع ریتم دهل و کمانچه و تنبک ،رقصنده ها دست در دست یکدیگر با برداشتن متناوب دو قدم به جلو و یک قدم به عقب به همراهی با آهنگ می پردازند. ترانه های سوزه سوزه ، بالا برز و آمان گلیا از جمله ترانه هایی است که در مقام دوپا اجرا شده اند.
سه پا: از جمله زیباترین و پرهیجان ترین مقام های موسیقی لری است که در آن گروه رقصنده با هدایت سرچوپی دست در دست و شانه به شانه همدیگر با هر ضربه دهل ،تماس گام های خود با زمین را تنظیم می کنند . معمولا اولین ضرب دهل زیر پای راست قرار می گیرد و گروه رقصنده با همراهی ساز ،سه قدم به جلو و با پای چپ یک قدم به عقب گام برداشته و مرتبا این حرکت را تکرار می کنند. ترانه های حالوی گنم خره ، والا دوسِت دیرم ، کلنجه زرد و حنا بنو ، از جمله ترانه هائی است که در این مقام موسیقی لری اجرا شده اند.
سوار هو : به همراه مقام های موسیقی «شاره را» (راه حمله به شهر) و «جنگه را» (راه جنگی) یکی از مقام های موسیقی حماسی و رزمی لرستان بود که به واسطه پایان گرفتن جنگ و نبرد بین سپاهیان و به دستور فرمانده یا یکی از بزرگان ایل و طایفه برای فراخوانی و بازگشت سوارکاران جنگی از صحنه نبرد و جمع شدن سپاهیان (یا به تعبیرنظامیان به عنوان شیپور جمع) نواخته می شد و با هو یا هی کردن (بازگشت و فراخوانی ) سوارکاران از انها می خواستند که دست از جنگ کشیده و در محل برخواستن ساز و نوای موسیقی حضور بهم رسانند. در دهه های گذشته ،این مقام موسیقی حماسی و رزمی لری به تدریج با آمیختن به سوارکاری هنگام مراسم عروسی و نامزدی ها از مقام حماسی خود نقل مکان و در مقام موسیقی شاد سواربازی عروسی های لرستان همراه با تیراندازی جای گرفته است .
ادامه مطلب...
ايل بختياري را بايد به عنوان يك ميراث انساني براي هميشه تاريخ به ثبت جهاني رساند زيرا تمامي جزييات قومي و نژادي اين ايل بزرگ و اصیل ايراني براي به وجود آوردن يك تمدن ريشهدار كافي است. تمدن ايران در درون خود از خردهتمدنها و خرده فرهنگهاي عميقي برخوردار است كه متاسفانه تا به امروز مورد توجه شايستهاي قرار نگرفته است.

مفاهيم زندگي در ايل بختياري نسبت به ديگر اجتماعات انساني و حتي ديگر ساختارهاي عشايري بسيار متفاوت است. اگرچه طي دهههاي اخير به علت يكجانشين كردن ايلات مختلف و كوچ با وسايل نقليه موتوري دستخوش تغييرات فراواني قرار گرفته اما اصالت فرهنگي اين طايفه بزرگ آنقدر محكم و پايدار است كه بشود در ميان هزاران خرده فرهنگ و تمدن ديگر آن را تمیيز و تشخيص داد.
اگر زيرساختهاي صنعت گردشگري و حتي ميراث فرهنگي به لحاظ علمي مورد بازنگري قرار گيرد، بيشك به ارزشهاي معنوي و مادي ايلات و عشيرههاي ايراني پي برده خواهد شد.
يكي از ديدنيهاي جالب توجه استان چهارمحالوبختياري كوچ ايل بختياري است. اگرچه در دهههاي آغازين قرن حاضر گروههاي بسياري از ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران «تخته قاپو» (يكجانشين) شدند اما هنوز هم بخشي از ايل، كوچرو و متحرك است.
آنها هر ساله از اواخر ارديبهشت ماه از پنج مسير گوناگون همراه با مبارزهاي خستگيناپذير با سختيهاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانهها، درهها و پشت سر گذاشتن بلنديهاي زردكوه در مناطق معيني از دامنههاي زاگرس پراكنده ميشوند و قريب سه ماه در اين منطقه ميمانند و با چراي دامها در مراتع سرسبز به رمهداري سرگرم ميشوند.
در اوايل پاييز نيز ايل خود را براي كوچيدن به مناطق گرمسيري آماده ميكند كه اين عمل به مانند كوچ بهاري در طايفههاي مختلف از ويژگيهاي خاصي برخوردار است كه در اين ميان به آيين «مال كـِنون» در ميان بختياريها اشاره كرد.
كوچ پاييزي كه از چهارمحالوبختياري به طرف خوزستان انجام ميشود و به مالكنون شهرت دارد با حزن و اندوهگيني خاص و ويژهاي همراه است و عدهاي از مردان براي برداشت محصول يا فروش محصول در مناطق سردسيري (ييلاق) باقي ميمانند و مابقي با بستن بار و بنه ايل و طايفه بر چارپايان رهسپار سرزمين خوزستان ميشوند.
مالكنون آيين تاريخي و ديرين عشاير بختياري است كه قدمتش بايد به قدمت ايل بختياري باشد و به زمان آغاز كوچ عشاير اطلاق ميشود. «مالكنون» از دو واژه «مال» به معناي تمامي اثاثيه و اموال از قبيل سياه چادرها و گله و هر چيزي كه در زنگي عشايري مورد استفاده قرار ميگيرد و «كنون» به معناي از كندن و برداشتن است.
بختياريها هنگام كوچ با صداي رسا فرياد ميزنند: «بنگ بكنين همه مال» (فرياد زنيد تا همگان براي كوچ آماده شوند.)
با شروع كوچ ايل از دهانه درههاي برنده و تيز كوه «تاراز» و در پهنه تنگ تنگه «دولنبار»؛ «دشت زري»، «شيمبار» در بالاترين ارتفاع زاگرس عبور ميكنند تا به محل مورد نظر برسند.
عبور از «پل خدا آفريد» كه يك گذرگاه طبيعي است، يكي از عجيبترين و شايد سختترين مراحل كوچ خصوصا در فصل بهار بود. زيرا در اين فصل به علت وجود برف و سرد بودن هوا و يخزدگي سنگها و صخرهها، كوچ را براي گله دشوار ميكرد تا حدي كه در هر كوچي چندين راس گوسفند و بز به دره پرت ميشدند و گاه هم با تلفات جاني روبهرو ميشدند. گذر از اين مسير نه تنها بخشي از كوچ بود، بلكه نوعي خان و سلوك براي آنها به حساب ميآمد و هنوز با آنكه كوچ با كاميون و وسايل نقليه صورت ميگيرد بخشي از ايل گذر از اين گذرگاه را ترك نكردهاند.
يكي از ديدنيترين آيينهاي رايج در اين كوچها، آيين قرباني در جوار امامزاده صالح در دشت شيمبار است كه توسط ايل بهمئي صورت ميگيرد. آنها هر دو كوچ يعني ييلاق و قشلاق هنگام عبور از جوار امامزاده از هر گلهاي، گوسفندي را هديه به آن آستانه آنجا ميكنند تا ضمن احترام، خانواده و كل اموال و گله و... را برابر حوادث طبيعي و غيرطبيعي بيمه ميكنند و همه آنها را در پناه كرامت امامزاده قرار ميدهند.
سينه مردان و زنان ايل بختياري مملو از ترانههاي سوزناكي است كه هنگام كوچ در جادهها، درهها و در حين كوچ خوانده ميشود. بيشك حزن موجود در آوازهاي بختياري ريشه در حزن آيين مالكنون دارد. زيرا در هيچ كوچي مردان و زنان بختياري نميدانند كه در اين جابهجايي با چه مصایبي روبهرو خواهند شد.
ادامه مطلب...
جشن نوروز پیشاپیش بر ایرانیان سراسر گیتی مبارك باد.

نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران كهن پر شكوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است. نوروز جشن شروع فروردین یا "فرودگان" است كه یادآور اجداد و نیاكان ما بود و چنان می پنداشتند كه در پنج شب، ارواح پاك مردگان، برای دیدار وضع زندگی و احوال بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا و سركشی می شوند. اگر خانه روشن و پاكیزه و ساكنان آن راحت و شاد باشند، ارواح مسرور و سرافراز برمی گردند. اما درغیر اینصورت، آنان غمگین و ناراحت به منزلگاه خویش باز می گردند و تا سال آینده به انتظار می نشینند.
درباره
پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است كه نیشكر را جمشید در این روز یافت و مردم از كشف خاصیت آن متحیر شدند. پس جمشید دستور
داد تا از شهد آن شكر ساختند و به مردم هدیه دادند.
از این رو، آن را نوروز نامیدند.
همچنین
روایت شده كه اهریمن، بلای خشكسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد. آنگاه
خشكسالی، قحطی و نكبت را بر روی زمین از ریشه خشكانید و
به زمین بازگشت با بازگشت وی درختان و هر نهال و چوب خشكی
سبز شدند. پس مردم این روز را "نوروز" خواندند و هر كس به یمن و مباركی
در تشتی جو كاشت و این رسم سبزه
نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است.
چون از امیری جمشید 421 سال گذشت، جهان از او یكسره راست همی آمد. ایران و ایرانیان هم مطیع و مرید او شدند تا بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم و زر از معادن بر آوردند و دیبای ابریشمی بافتند كه آن روز، روز اول "حمل" بود. پس جشنی بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردین آید، آن روز را جشن گیرند.
در میان اقوام آریایی كه وارد ایران شدند، جشن سال نو در اصل به دو شكل زیر بوده است :
آریاییها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند. فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه می شد. ولی پس از مدتی، تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد. در هر یك از این دو فصل جشنی برگزار می كردند كه هر دو این جشنها را آغاز سال نو تلقی می كردند. در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما یعنی به هنگامی كه گله ها را از آغل به چمنهای سبز و خرم می كشانیدند و از دیدن چهره گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد. در این ایام گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می كردند. بر اساس شواهد و قرائن، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش كهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند.
عید نوروز شش روز متوالی دوام داشت و در این روزها، سلاطین بار عام می دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب می پذیرفتند و به حاضران عیدی می دادند. در روز اول سال مردم زود از خواب برمی خواستند، به كنار نهرها و قناتها و خود را می شستند و به یكدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می كردند. صبح قبل از آنكه كلامی گویند، شكر یا عسل می خورند و برای حفظ بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند.
اما نوروز، پس از مرگ جمشید نیز به حیات خود ادامه داد. در معنا، نوروز، از هجمه ها و حمله های یونانیان، اعراب، تركها و مغول ها جان به در برد و نوروز ثابت كرد كه مهم ترین جشن فرهنگی میلیون ها ایرانی است كه چه در درون و چه در خارج از ایران زندگی می كنند
ساختار و نظام ایلی بر مبنای مدیریت انسانی استوار است.ریش سفیدان،کدخدایان و کلانتران با نیک اندیشی ، صلح جویی و برقراری مودت میان ایلوندان، تابعیت از مقررات ایل را باعث استحکام و سربلندی ایل می دانند.آنان در ضرر و منفعت مشترک افراد راه بهتر را پیش می نهند تا جوانترها با اشتباهی سرنوشت ایل را به مخاطره نیاندازند.و این بسیار قابل احترام است.همین حالا در ایل بساک و بسیاری ایلات وجود عزیزانی مانند کدخدایان باعث کم شدن ترافیک دادگاهها و فروکش کردن بسیاری از تشنج ها شده.و خود دولتمردان نیز شوراهای حل اختلاف را به منظور رفع و رجوع مسایل به روش کدخدامنشی بنا نهاده اند.ما انسانهایی امروزی و مدرن هستیم و زندگی مان با تکیه با علم و تکنولوژی روز می گذرد اما این به معنای پامال کردن پدران و گذشته ی درخشانمان نیست.ما به گذشته بر نمی گردیم بلکه با تکیه بر گذشته رو به آینده ای روشن در تکاپوییم.جوانان ایل این وبلاگ را عرصه ای بدانند برای معرفی خود و کارهای قابل توجهی که انجام داده اند. مثلا حاصل پایان نامه شان و مدارج علمی و رتبه های هنری و... اگر تعصب ایلی دارند بسم الله ! نقد سازنده است دست برادری بدهند. چون دست دادن در جامعه ی مدرن هم هنوز معنای خود را حفظ کرده.از وبلاگ آلیگر فراخوان ، از شما عزیزان همیاری.
نویسنده: فریده چراغی
آل
در باور مردم بختیاری و برخی اقوام دیگر آل یک موجود موهوم است که زن زائو
در خطر حمله ی اوست.می گویند در گذشته هنگام زایمان زنان دو مرد در دو طرف
در ورودی خانه با کارد یا شمشیر می ایستادند تا راه ورود بر آل را
ببندند.به همین دلیل زن زائو تا حداقل ده روز نباید در اتاق تنها می بود.
بالای سر او قطعه ای فلزی مثل سیخ ، میخ ، نعل یا یک جسم آهنی ،پیاز و
قرآن مجید می گذاشتندتا مثلا در امان بماند. هنوز هم نفرین هایی از قبیل:"
آل برده. آل شی( سیاه )برات . آل کور برات.آل پنگه به دلت کنا"از زبان
برخی مردم شنیده می شود.
برخی نوزادان در بدو تولد چهره ای زیبا داشتند
ولی به مرور زشت می شدند. مردم ما بر این باورند که از ما بهتران او را
عوض کرده اند و به جایش بچه اجنه گذاشته اند . و اصطلاحا به آن کودک
"آلشتی= عوضی " می گفتند.
ارسالی توسط:فریده چراغی
نخستین معلم قرآن روستای من
نخستین کسی که قرآن را به اهالی دهنو آلیگر آموزش داد مرحوم کربلایی عباس بود او خوانساری و داماد این طایفه بودالبته مرحوم ملامحمدکریم هم نقش بارزی دراین خصوص داشته اما گویا ملاعباس تخصصی تربه تدریس قرآن اقدام می نموده است روحشان شاد بادانشالله. شاگردان اومشهدی نورمحمد- مرحوم مشهدی غلامحسن - مشهدی بارانی و مرحوم مشهدی رضا بودند اما مرحوم کدخدا عبده حسن در قرائت قرآن پیشرفت خاصی نمود به طوریکه هنوز اهالی سوگند می خورند: "به قروونی که عبده خونده" .
-----------------------------------------------------------------------------------
خاطرای دیگر ازشب چله روستای ما
در شب چله اضافه می کنم :مرسوم بوده عده از جوانان در آن شب به بالای پشت بام اقوام می رفتند و شال یا "می نا" یی از دریچه (نورگیر) خانه آویزان می کردند صاحبخانه هم از تنقلات موجود به گوشه شال می بست و بالا می فرستاد جوانان هم با دعای خیر پشت بام را ترک کرده و خوراکیها را بین خور تقسیم می کردند. این آیین در میان لرهای لرستان باکمی اختلاف وجود دارد.چنه چنه یا همام چیده چیده- فال نخود و چهل سرو نیز از سرگرمیهای شب چله و شب های پاییز و زمستان بوده.
------------------------------------------------------------------------------------
چشم زخم به روایتی دیگر
چشم گوسفد قربانی شده را پس از خشک شدن سوراخ کرده و پشت کتف راست کودک می آویختند. یا اینکه ناخن پلنگ و موی گرگ را به لباس او می دوختند. مهره کبود یا همان "گزک" خودمان که در هفت لنگ "لپک "گفته می شود در باور مردم کودک را از چشم زخم به دور می دارد و انرژی منفی را دفع می کند. این مسئله در ادبیات ما نیز نمود دارد: همانطور که خواننده بزرگ بخنیاری مسعود بختیاری در کاست"بهیگ" می خواند."ددوم رو بکن چاله ن پر ز انگشت بریزین به چاله مل گرگ و دینشت". یا"بریزین به تش زاج اسپید و کندر"
----------------------------------------------------------------------------
باراوزی(باری ازهدیه)
عصر روز حنابندان مقداری وسیله از قبیل آرد و برنج و گوسفند و قند و چای و.. برای شام حنابندان و ناهار روز عروسی توسط خانواده داماد تهیه شده که آنها را اصطلاحا"بار اوزی به معنی باری از هدیه" می گفتند. به همراه عده ای زن و مرد و جوان که اصطلاحا " پا بهی"گفته می شدند به همراه "توشمال "با پایکوبی و دست افشانی به خانه ی عروس فرستاده می شدند. امروز با تاثیر از فرهنگ شهر نشینی که چلو مرغ و غذاهایی از قبیل کباب و جشن در تالار و باغ و ..مرسوم شده آیین های پدران ما می روند تا به بادهای فراموشی سپرده شوند.
-------------------------------------------------------------------------------------
عروسی(داوت)درروستای ما
عروس را هنگامی که عازم خانه ی داماد است سه دور دور چاله ی (آتشدان)خانه ی پدری می گردانده و بعد سکه ای را که از قبل گوشه ی چاله گذاشته بودند به نیت خیر و برکت همراه خود می برد.که این خود فلسفه ای دارد و تقدس آتش را با توجه به پیشینه ی دینی بختیاری ها نمودار می سازد.این آیین در کاست بهیگ بسیار زیبا تصویر می شود و شنونده را به داوت(عروسی) اصیل می برد"بهیگ برین دور بدین دور چاله...بکش پیش پاس گو تو نرمیش کاله" خرسک که دست بافته ی دختران ایل بوده در جهاز آنان گذاشته می شد و...
نویسنده:خانم فریده چراغی
جشن خرمن

جشن خرمن زمانی برگزار می شود که محصولات در حال برداشت است . در این زمان با برداشت محصولات معمولا جوانان و بچه ها شادمانی خاصی دارند و با این شادمانی به محل خرمن جا می روند و از صاحب خرمن درخواست می کنند مقداری از محصول را به صورت پاداش به آنها بدهد صاحب خرمن نیز با شادمانی خاصی مقداری از آن را که حدود ۲ تا ۳ کیلو می باشد به او می دهد و او نیز به همراه بچه های دیگر با پول یا کالایی که از فروش یا معامله آن به دست آورده اند جشن می گیرند .
اعتقاد بر این است که این عمل موجب برکت محصولات می شود.
پرده خوانی

پرده خوانی یکی از قدیمی ترین نمایش های ایران است در روستای ما نیز از دیر باز و جود داشته که متاسفانه با گذشت زمان از یاد رفته و فراموش شده داستان های پرده خوان معمولا از حماسه های ایرن زمین بوده یا از عاشورا .پرده خوان که یکی از اهالی یاغیراهالی بوده با آویزان کرده پرده خود به دیوار و تجمع اهالی شروع به خواندن داستان های شاهنامه می کرده یا از حماسه های عاشورا می گفته .

گردگیری منزل جهت استقبال از سال نو

غبار روبي و گردگيري از در و ديوار خانه و کف پوش ها و اسباب خانه، و شستشو و پاکيزه و نو کردن جامه و ظروف و اشياي کهنه، دور افکندن اشياي ژنده و فرسوده و تميز کردن ظروف و ديوارهاي منزل، خلاصه «خانه تکاني» براي زدودن آلودگي ها و سياهي ها و بيرون افکندن پلشتي ها از فضاي خانه از رسم هاي کهن ايرانيان در فرا گشت سال کهنه به سال نو بوده است
این رسم در روستاهای ما نیز با آداب خاص خود انجام می شود.
این کار قبل از سال نو انجام می شود و همه جای خانه و کلیه لوازم تمیز می شود که اصطلاحا می گویند خانه تکانی یا گرد گیری .
گردگیری در روستای ما آداب خاصی دارد که به شرح زیر است:
در مرحله اول کلیه لوازم خانه اعم از ظروف , وسائل منزل , فرش و... از خانه خارج شده و شسته می شوند . در مرحله بعد در و دیوار خانه گردگیری میشود .
در زمان گذشته دیوارهای خانه ها کاه گل بود و جهت سفید کاری به جای گچ و رنگ از خاک رس سفید استفاده می شد. به علت اینکه داخل خانه معمولا تنور وجود داشت و همچنین از چراغها پی سوز(چراغ میشکی) جهت روشنایی استفاده می شد دیوارها در مدت یک سال سیاه می شد و جهت سفیدکاری مجدد آنها خاک رس سفید را با آب حل می کردند و به دیوار های خانه می مالیدند. در حال حاضر نیز برخی از اهالی به علت اعتقادهایی که دارند قبل از عید نوروز و در زمان خانه تکانی تکه ایی از دیوار انباری خود را به همین روش سفید کاری می کنند . در آخر بعد از خشک شدن در و دیوار و لوازم مجدد لوازم را در محل خود قرار می دادند . در حال حاضر نیز گردگیری با کمی تغییر نسبت به گذشته انجام می شود
دیدن حلال اول ماه
دیدن حلال اول ماه برای اهالی روستای ما از آداب خاصی برخوردار است .آنها اعتقاد دارند که زمانی که حلال ماه را دیدند زمانی باشد که فردی خوش کردار و خوشرو را ببینند و در صورتی که به فردی بدکردار و بدرو برسند به او نگاه نمی کنند .

ختنه کردن کودکان

یکی از کارهای دلاک ختنهکردن اطفال بود. برای این کار ابتدا شخصی، کودک را محکم در بغل میگرفت و دلّاک با گفتن جملهای نظر کودک را به جایی دیگر جلب میکرد و سپس به سرعت به کمک ابزارهای بُرندهای که در کیفش قرار داشت کودک را ختنه میکرد و در محل زخم، پنبهای نیمسوخته قرار میداد و آن را میبست. در این هنگام جشن و شادی در خانه آغاز میشد، دلّاک لُنگ و یا پارچهای را که قبلاً به صورت دامن دوخته شده بود به کودک میپوشانید و معمولا کودک را از خوردن آب سرد منع مینمود.
ترغیب به تسریع در امور

اگر کودک یا جوانی را برای رسانیدن پیغام و یا انجام کاری فوری میفرستادند به زمین تُف(آب دهان) کرده و میگفتند:«اگر دیر بیایی و این تُف خشک شود، کچل خواهی شد!» و معمولا کودک برای کچل نشدن و نشان دادن سرعت عمل، بر شتاب خود میافزود و زودتر بازمیگشت.
دفع چشمزخم

مردم روستاهای ما به چشمکردن اعتقاد زیادی دارند. برای جلوگیری از چشمزخم، مهرههایی آبی رنگ به نام موی سروسرشانه آویزان میکنند و نیز آیهی «وَ اِنْ یکاد» و ادعیه را با سنجاق بر شانهی چپ افراد نصب میکنند. ریختن اسپند یا اسفند بر آتش و به اصطلاح اسفند دود کردن نیز همچون سایر مناطق ایران برای رفع چشمزخم مرسوم است.
جغد بر بام خانه

در باور مردم آوای جغد(به بختیاری ، بَیغُوشْ- baiqūš شوم است و هرگاه - بخصوص هنگام غروب آفتاب- جغد بر بام خانهای بخواند اهالی خانه آن را به پیشامد خرابی خانه و مرگ و فقر و تنگدستی در آیندهای نه چندان دور تعبیر میکنند .
پخت نان

متاسفانه با ورود فرهنگ شهرنشینی در روستا خیلی از مراسم و آداب از یاد و خاطره ها فراموش شده اند از آن جمله می توان به مراسم پخت نان اشاره نمود .دیگر در روستا خبری از تنورهایی که با ملاتی از گل و موی بز ساخته می شد نیست .دیگر از بوی دود تنور که هنگام صبح قبل از طلوع آفتاب به مشام می خورد و انسان را از خواب بیدار می کرد خبری نیست .دیگر از بوی نان تازه که صبح گاهان مشام را نوازش می کرد و بوی نان سوخته که انسان را از خواب ناز صبح گاهی بیدار می کرد خبری نیست .دیگر از نان اول تنوری – گرده – فتیر – تنکه و ... خبری نیست .همکنون در روستا نیز تهیه نان ماشینی شده و دیگر نمی توانیم به سراغ نون دانهای گلی برویم و یک نون خشک برداریم , آب بزنیم و بخوریم .دیگر خبری از خاله آرا ها نیست تا تنوری از گل بسازد .باید حسرت آن روزها را خورد .
ادامه مطلب...
شیروره
از رسومی که در حال حاضر هیچ رد پایی از آن بر جایی نمانده و شاید کمتر کسی هم به یاد آن باشد همین شیر وره است . شاید برخی بپرسند شیر وره چیست ؟ در گذشته به علت اینکه کلیه لبنیات مصرفی به صورت محلی تهیه می شد و همچنین با توجه به نژاد گاو های محلی مقدار شیر هر خانوار کم بود هر چند خانوار که معمولا همسایه ها بودند اقدام به جمع آوری شیر یکدیگر می کردند و این کار ۳ روز تا یک هفته تکرار می شد یعنی در این مدت کلیه شیر ها را یک خانوار جمع آوری می کرد و همه اعضا موظف بودند به موقع یعنی صبح زود و غروب شیر ها را تحویل دهند و بعد از اتمام مدت تعین شده نوبت به خانوار بعدی می رسید و این سیکل تکرار می شد . البته مقدار شیری که هر فرد از اعضا در این مدت به فرد جمع کننده شیر می داد توسط پیمانه ایی به نام اوگردان یاد داشت می شد و این فرد موظف بود در دوره های بعدی آن را به اعضا برگرداند . به این عمل در اصطلاح شیر وره می گفتند .
شب الفه :
شب الفه آخرین شب سال است که معمولا با درست کردن حلوابرسرقبردرگذشتگان رفته وبرای آنان طلب مغفرت مینمایند.

چهارشنبه سوری:
در این شب که آخرین شب چهارشنبه سال است آتش روشن می کنند همچنین گوی از آتش درست کرده و به دور سر خود می گردانند و در نهایت از روی آتش پریده و ارزوی سلامتی می کنند به اصطلاح می گویند : سرخی تو از من زدردی من از تو
شو اول زمسون(شو چله)
شب چله، شب زایش خورشید و آخرین شب پاییز و اولین شب زمستان
معمولا اهالی روستا به مهمانی می روند و با آجیل شب چله که تشکیل شده از کشمش - نخودچی- گندم شاه دونه - گردو - بادام و کدو حلوا و... پذیرایی می شوند.
مراسم شب یلدا یا شب چله همچون تمام نقاط ایران در روستای ما نیز برگزار می شود و با توجه به برگزاری ۵۰۰۰ ساله ی این مراسم در ایران، عمر برگزاری این مراسم در روستای مانیز نیز به درازای زمان سکونت محل است.
آیین شب یلدا از دیرباز برگزار میشده و خویشان و دوستان سفرهای از مهر را میگشودند و از هر دری سخنی میگفتند. یكیازآیینهای ویژه یلدا، دیدار با بزرگان و سالخوردگان فامیل بودهاست. در شبهای چله افراد فامیل در همایشی صمیمی دور كرسی چوبی جمع میشدند و به قصههای بزرگترها گوش میدادند. زنان و دختران روستایی در گرگ و میش شبهای چله در تكاپو و هیجانی خاص ملزومات غذا و تنقلات ویژه این شب را مهیا میكردند وبرای گذران ساعات خوش در كنار فامیل لحظه شماری میكردند. آنان درسینیهای قدیمی مسی درفضای دودهگرفته آشپزخانههای قدیمی، انواع میوه و تنقلات به ویژه سیب ،گندم بوداده با شاه دانه، کدو حلوای پخته شده ، چغندر پخته، تخمه و نخودچی كشمش، و گردو بادام را مهیا میكردند.دراین شب استثنایی پس از صرف شام و خواندن دعای شكر درپای سفره، همگان در كنار هم،از شادیها و غمها، موفقیتها ، اعتقادات، امیدها و بیمهاشان میگفتند. بزرگترها و ریش سفیدان فامیل در این شب علاوه بر خواندن برخی از اشعار محلی و خاطرات و داستانهای كهن ایران زمین را برای اعضای خانواده نقل میكردند.
در شب یلدا، بزرگترها با كودكان هم بازی میشدند،"پر یاپیک"دزد بازی و ...از جمله بازیهایی است كه در شب چله با مشاركت همه اعضای خانواده رواج داشت. این رسومات تا حدود ۲۵ تا ۳۰ سال پیش به شكلی فرا گیر وجود داشت اما اكنون به ندرت میتوان چنین جلوههایی را به چشم دید.
سیزده به در:

سيزده به در» يكى از مراسم نمادين سلسله «جشن ها و آيين هاى نوروزى» است كه توانسته با وجود دگرگونى هاى فراوان اجتماعى، فرهنگى در جامعه ايران، راه به دوران ما رسانده و به عنوان يك جشن فراگير در بين گروه ها و اقشار مختلف اجرا شود. در حقيقت، «سيزده به در» حسن ختامى بر «جشن ها و آيين هاى نوروزى» است كه در آن هم به بدرقه نوروز رفته و هم «نحسى» سيزده را با ترك شهر و سپردن خود به دامن طبيعت كه همواره مورد احترام و ستايش ايرانيان بوده، به در مى كنند! و جالب اينكه، با وجود باور نحسى و نامباركى روز سيزده فروردين، اين روز به خوش باشى و خوش گويى و خوش خورى سپرى مى شود. حتى طبق باورى كهن، در اين روز غم و اندوه و خمودى حرام است؛ چرا كه «غم و اندوه و گرفتارى و پريشانى هديه اهريمن و عشق و شور و نشاط و حيات و تعالى و تندرستى از هداياى نيك اهورامزداى بزرگ (خداوند) است.اهالی روستای های ما نیز در این روز به دل طبیعت رفته و این روز را به بهترین نحو جشن می گیرند و در اخر روز نیز دو برگ از سبزه های موجود در طبیعت را به هم گره زده و با امید براورده شدن آرزوهایشان آنرا به دست باد می سپارند.
جشن عروسی:

جشن عروسی پایان سلسله جشن های عروسی است و شروع زندگی مشترک این جشن در منزل داماد برگزار می شود و هزینه های آن بر دوش خانواده داماد است و به این صورت است که روز قبل از شب عروسی عروس و داماد با تشریفات خاصی به حمام می روند وبعد از آن هر دوی آنها به آرایشگاه می روند بعد از اتمام کار های آرایشگاه داماد با ماشینی(اسب) که تزئین شده به دنبال عروس رفته و عروس را به منزل خودش می برد و قبل از وارد شدن عروس به منزل داماد جوانان روستا همراه با نواختن ساز و دوهل یا ساز های دیگر در حیاط منزل داماد پایکوبی می کنند و خانواده داماد نیز میوه و شیرینی بین جمعیت پرتاب می کند و در انتهای این مراسم عروس به منزل می رود و جشن شروع می شود که تا آخر شب ادامه دارد .
جشن حنا بندون :
حنا بندان شب قبل از عروسی است که این جشن در منزل مادر عروس برگزار می شود و بعد از صرف شام خانواده عروس مجمه های حنا را که به صورت های مختلف تزئین شده همرا با کل کشیدن به خانه داماد می آورند و دست داماد و عروس را حنا می گیرند و شروع به پایکوبی می کنند در آخر شب نیز برخی از جوانان طرفین عروسی به خانه داماد می روند .
![]() |
جشن عقد :
جشن عقد معمولا مفصل برگزار می شود و بعد از طی مراحل عقد در تاریخی که معمولا شب بله برون تعیین شده جشن مفصلی برگزار می شود .جشن عقد به این صورت است که معمولا جشن بعد ازظهر برگزار می شود و خانواده داماد به اتفاق مهمانان بعد از صرف ناهار به همرا داماد به منزل عروس خانم می روند و شروع به جشن و پایکوبی می کنند همچنین در این مراسم معمولا مهمانان به عروس و داماد کادو هدیه می دهند .
![]() |
جشن نامزدی (بله برون(

بعد از انتخاب یكی از دختران آبادی توسط پسر یك خانواده، برای ازدواج با او معمولاً در ابتدا پسر موضوع ازدواج را به اطلاع مادر خود میرساند و مادر نیز به پدر خانواده اطلاع میدهد و پس از مشورت، در صورت نظر مثبت، معمولاً مادر خانواده و یكی از افراد فامیل به خانه دختر رفته و با مادر دختر مورد نظر، موضوع خواستگاری را عنوان میكنند در صورت نظر مثبت، مادر دختر، جمله هرچه قسمت باشد همان میشود را میگوید و سپس آنها به خانه برگشته و موافقت خانواده دختر را به اطلاع سایر اعضاء خانواده خویش میرسانند و در شبی كه قبلاً برای مراسم خواستگاری رسمی تعیین شده است افرادی از خانواده پسر به خانه دختر میروند و بعد از احوالپرسی و تعارفات، از طرف بزرگ خانواده ، موضوع خواستگاری را مجدداً به پدر دختر میگویند و جمله «شما چه صلاح میدانید» را اضافه میكنند. معمولاً پدر دختر برای گفتن نظر مثبت یا منفی، چند روز برای مشورت با افراد فامیل مهلت میخواهد. در صورتی كه نظر پدر خانواده منفی بود، پیغامی از طرف خانواده دختر به خانواده پسر داده میشود، اما در صورت نظر مثبت پدر دختر، موضوع از طرف مادر دختر به مادر پسر اطلاع داده میشود و آنها در شبی با جعبه شیرینی و یک حلقه به خانه دختر میروند و بعد از احوالپرسی و مبارك باد گفتن، زنان هلهله میكنند و شیرینی بین حاضرین پخش مینمایند و مراسم شیرینی خوران برقرار میشود و جشن مختصری برگزار می شود . به تمام مراسم فوق بلهبرون گفته میشود. البته در این شب کلیه قرار مدار (مهر و خرج )عروسی گذاشته می شود .
![]() |
آداب و رسوم

ادامه مطلب...










